6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.12ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.
و اما .....45 ساله که شدم ... حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس که قدرشو ندونستم ...... خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !
+ باران کـه میبـارد.......... دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.......... راه می افـتم ........ بـدون ِ چـتـر .......... من بـغض می کنـم ..........آسمـان گـریـه ...........
+ پینگ پنگ با نانچکو
+ معبود من! من اگر بد کنم، تو را بنده خوب بسیار است... اما اگر تو مرا رد کنی، مرا معبود دیگر کجاست؟ 
پیری آن نیست که بر سر بزند مویی سفید هر جوانی که به دلش عشق نباشد، پیر است
نمی دونم چرا این روزا آدم بزرگ ها همش وقتی که صحبت از جوون و جوونی میشه، میگن:« جوون هم جوونای قدیم، این روزا بچه ها احترام سرشون نمیشه، بزرگ کوچیکی اصلاً براشون فرقی نمی کنه!» شاید حق با اونا باشه ، ما بد شدیم ، اما چرا اونا خودشونو مقصر بد بار اومدن ما نمی دونن؟ شاید چیزی تغییر نکرده. به قول سهراب که میگه:
« چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید»
نگاه ها عوض شده، نگرش ها، شاید اگر ما هم در سی یا شایدم دورتر، چهل سال پیش با اون امکانات کم، نبودن تلوزیون، دستگاه های پخش، ویدئو سی دی - وای تصورش هم می تونه سخت باشه- زندگی می کردیم، الان طرز تفکری مثل اونا داشتیم.
پدربزرگم می گفت: قدیما وقتی می رفتم مکتب فقط قرآن و دوسه تا کتاب شعر بهشون بیشتر یاد نمی دادند. اونم با کلی کتک و فلک و تنبیه! یا داداشم می گفت: وقتی دوره ی ابتدایی درس می خوند، هر روز معلم با یه چوب انار وارد کلاس می شد و موقع تعطیلی کلاس دست خالی از کلاس بیرون می اومد. می گفت: حتی بعضی وقتا بچه ها شبا کابوس معلماشونو می دیدن. اما امروزه شنیدن این خاطرات برای دانش آموزان باور کردنی نیست و گاهی شبیه یک دروغ، دروغی بزرگ.
آموزش با ظهور تکنولوژی های نوین روز به روز گسترده تر و فراگیر تر میشه. به طوری که این روزا کمتر مدرسه ای رو می تونیم پیدا کنیم که به سیستم های کامپیوتری و اینترنتی مجهز نباشه.
بنا به نوشته های فوق، می توان گفت: تفریحات وو آموزش ها در گذشته به علت کمبود امکانات، محدود و گاهی ناصحیح بوده و قدیمی ترها به همین دلایل نمی توانند جوانان و نوجوانان را درک کنند و این باعث ایجاد سوء تفاهم هایی می شود که گاهی از آنها می شنویم که می گویند:
«جوان هم جوانان قدیم...»